دم نزدیم ، کم و زیاد چو روزی رسید، دم نزدیم ز نظم حاکم چرخ پلید دم نزدیم . به بام عمر گرامی، پرنده بود فزون بسی پرنده که هر دم پرید، دم نزدیم . رسید مسخره وامی و ضامنی، از شوق چو طفل شاد به تعطیل عید،دم نزدیم . هزار وعده ی نو داد آرزو بر ما نوید های عبث داد امید،دم نزدیم . زمانه داد به ما چیزکی ولی کم کم گذشت عمر و نهان شد زدید،دم نزدیم . خبر نشد ز رفاهی که قول مان دادند وگر کسی خبری هم شنید،دم نزدیم . نزدیم منبع
درباره این سایت