خر و زنجير داد

دژخيم را بگوي

ديگر مرا به هيچ گزارش نياز نيست

تعدادِ پوكه ها
 
وان فوج ها مقابرِ مشكوك

آمارِ كشتگان را
 
در صفحه ی بزرگِ زمين ثبت كرده است

تاريخ!
 
مي خواستم كه حرف مرا باز پس بري
 
در بارگاهِ كسري

يك بار هم اگر شده بي تعظيم
 
از قولِ من بگويي 

ديگر درين زمانه
 
افسانه هاي آن خرو زنجيرِ داد را 

حتّي خرِ خُلي
 
                     باور نمي كند.

                         رضا افضلی20/6/57

http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالبم
.


رؤيا


پايينِ دارِ قالي

         گلهاي تاول است كه مي رويد

                                           بر دست هايِ طفل

چرخيدنِ گلولة نخ ها

رؤياي توپ بازيِ او را

                              تعبير مي كند.

همراه با مُعّلمِ محنت

روزِ بلند را

همچون حروفِ ابجدِ رنگين

                                 بر فرش مي نگارد

رقصِ گلوله هاي مُلّون

                              در آسمانِ ذهن

پروازهاي بادكنك را

                         تصوير مي كند. 

 
رضا افضلی 16/12/59 
      
تصویر: برگرفته از اینترنت


مهبانوی آلزایمری
 

نسیان پیری تا شدت، ناگه هماغوش
زیبای من! کردی مرا چون خود فراموش

پیری چو نوشاندت زنسیانخانه اش می
زایل شدت یک باره، عقل و دانش و هوش
.
هرچیز را نسیان پیری می زداید
باخود برد احساس و درک واقع و گوش
.
فرقی ندارد شادی و غم ها برایت
آگه نیی از مطبخ و ازسفره و توش

فرزندهامان را زخود رانی همیشه
در روز مادر هم نمی گیری درآغوش
.
ای دلبرزیبا که باشی، نیمه من
 کردی چرا در آخر عمرم سیه پوش
.
تشخیص روز و سال را، ازتو نخواهم
آخر نوه هارا چرا رانی از آغوش
.
وقتی به یاد تو نیایم، پیش رویت
هرلحظه میرم زان نگاه مات و خاموش
.
یادت نمی اید زدوران گذشته
آن روزهای شادی و عیش خوش و نوش
.
یادت نمی آید که می رفتیم باهم
در باغ شاداب جوانی دوش بر دوش
.
می گفتی ام: تا زنده باشم‌‌۰‌‌ کس نیارد
سازد ترا از خاطرم محو و فراموش
.
دیدی فراموشت شدم، اکنون که باشی
همچون سیه مستان بی خود، منگ و مدهوش

مهبانوی آلزایمری در پیش مردش
یک دم نیارد زین سخن ها خم به ابروش


رضا افضلی دوشنبه سوم مهر ماه ۱۳۹۶
 
.


چهارشنبه ۲۹ آبان ۱۳۹۸/مشهد قدیم از رهگذر مثنوی
کد خبر: ۹۳۱۲۲۷ آبان ۱۳۹۸ - ۰۷:۰۲
درباره دفتری از رضا افضلی، شاعر پیش‌کسوت مشهدی
گروه ادبیات و اندیشه| منظومه «مشهدی‌های قدیمی» دفتر شعری از رضا افضلی است. در این کتاب، شاعر پیش کسوت مشهدی کوشیده است تاریخچه شهری و فرهنگی و اجتماعی و تغییرات ۱۰۰ سال گذشته مشهد را در قالب مثنوی ارائه دهد. به گفته افضلی، او در این منظومه طبق دیده‌ها و شنیده‌ها و پژوهش‌های خود، با یادآوری گذشته‌های دور شهر، به تغییرات و تحولات شهر مشهد اشاره کرده است. در بخش‌هایی از کتاب، شرح چگونگی سفر‌های قدیم و شکل کاروان سرا‌ها و بازار‌ها و ساختمان‌ها آورده شده است. همچنین به مشاغل قدیمی و فراموش شده مانند نعل‌بندی، درشکه سازی، بش زنی، حلبی سازی، هیزم و زغال ی، نمدمالی، روغن‌گری، دلاکی، خون گیری، زالوی، سقایی، رمالی، آیینه بینی، دعانویسی و نوع زندگی و آداب و رسوم ازیادرفته مشهدی‌ها پرداخته شده است.
سرگرمی هایی، چون گل بازی، معرکه گیری، مارگیری، حقه بازی و زبان‌های فراساخته زرگری و لاتی و دیگر تفریحات مردم از دیگر موضوعاتی است که سراینده «مشهدی‌های قدیمی» به آن توجه کرده است.
به جز این‌ها می‌توان به فراوان شدن خودرو و پیدا شدن پیشه‌های نو و تبدیل شدن کاروان سرا به گاراژ و . اشاره کرد.
در این دفتر از هنر و فرهنگ نیز غفلت نشده و محافل هنرمندان مانند انجمن فرخ و کافه داش آقا و سینما‌های خیابان ارگ وصف شده است.
کتاب بخشی نیز برای یادداشت‌ها دارد که در آن واژه‌ها و اصطلاحات و شعر‌ها و آداب و رسوم مردم و بازی‌های کودکان در قدیم توضیح داده شده است و شخصیت‌ها به اختصار معرفی شده اند. بیت‌های زیر، نمونه‌ای از منظومه مدنظر و توصیفی از نقالی در قهوه خانه‌های قدیم است:
به قلبِ قهوه خانه، پیر ِنقّال
به سر دستار دارد، بر کمر شال
فکنده از دو سو، مو‌های بسیار
که باشد نقره افشانی نگونسار
عصا زیرِ بغل، از نَقلِ خود مست
بکوبد ناگهان برهم کفِ دست
چنان تازد به میدانِ سخن گرم
که دل‌ها را کند در چنگِ خود نرم
سخن گوید ز مکرِ خیلِ نامرد
حدیثش نیست، غیر از قصه درد
به آوازی گهی زیر و گهی بم
بگوید قصه سهراب و رستم
سخن گوید ز رفتاری که تقدیر
کند با نوجوان و کودک و پیر
مجسم می‌کند، تیر و کمانی
به دستِ پرتوان پهلوانی
نشان گیرد عصایش را چو زوبین
به نامردان کند صد بار نفرین
پَرانَد گُرز و زوبین را به پندار
توگویی هست خود در جنگِ اشرار
لبش را گاه سازد با زبان‌تر
سخن گوید ز برقِ تیغ و خنجر
چنان هر صحنه را سازد مُجسم
که گویی می‌رسد با رخش، رستم
«مشهدی‌های قدیمی» را انتشارات طنین قلم در حدود ۲۵۰ صفحه به چاپ رسانده است. (موجود در کتابی امام،چهارراه کوی دکترا،مشهد)

لینک کوتاه: https://shahraranews.ir/0002QC

کلیه حقوق این سایت متعلق به شهر آرا بوده و استفاده از مطالب آن با ذکر منبع بلا مانع است.
طراحی و تولید: ایران سامانه


این قوطیَک
.

در دست دارد انسان، «جام جهان نما» را
جامی که آرزو بود پیران رهنما را
/
دیگر نه پیر، حتی هر کودک و جوانی
آرد به پیش چشمان حال و گذشته هارا
/
این قوطیَک به آنی معجز کند که انسان 
بیند دران پزشک و درمان و هم دوا را
/
 در هر کرانه انسان در شهر و در بیابان 
دارد به دست دایم یاری گره گشا را
/
هرزنده ای که باشد این جام در کنارش
بیند به یک اشاره دیدار آشنا را
/
جمشید جم چوبیند این جام را به پیشش
دیگر به کف نگیرد جام جان نما را 
/
آن که به دست گیرد این جعبه را ، به آنی
دارد تآتر و موزه هم سیرک و سینما را
/
 گرگاه آدمی را،خواب وخوری نباشد
کس نشنود به خانه از هیچکس صدارا
/
رضا افضلی بیست دوم جولای 2016 برابر با اول مرداد ماه 1395
تورنتو کانادا
/
http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالب وبلاگ رضا افضلی
 


سال ها از در گذشت (فریدون صلاحی عزیز)گذشت

برای شرکت در اندوه بزرگِ همسرو فرزندان وخویشانِ
دوستِ ازدست رفته مان:
فریدون صلاحی
28/8/87     

بیرون نهاده صلاحی،زین دیرِدیرینه پا را
سوزانده چون«شعله»1 سوکش، بیگانه و آشنا را
افتاده مدهوش و بیخود، در دامنِ خاکِ مادر
مرگش زخاطر زدوده، درمان و درد و دوا را
ابرِ زمانه گرفته، اهلِ صفا را نشانه 
هرجا که بیند نجیبی، بارد تگرگِ بلا را)
چون ابرِ آبان بگرید، چَشمانِ فرزند و جُفتش
یارانِ همدل ببارید، چون چشمِ آنان خدا را
او رفته است و زدل ها، یادش نرفته که از خود
برجا نهاده نجابت، مهر و وفا و صفا را
مهمانِ جشنِ ابد را، رو سوی دنیا نباشد     
برده زخاطر وجود و، آب و زمین و هوا را
افتاده از پا صلاحی، چون ساعدی2، روی صحنه
برده ز خاطر چو کاتب، «از پا نیفتاده ها»3 را
بس قصّة ساعدی را، بُرده صلاحی به صحنه
آن صحنه های چو تُندر، توفنده و پر صدا را
بینندة هر نمایش،گوید فِری ! ای فریدون
ای آن که در عصرِ ظلمت، جان دادی آن صحنه ها را
او درگروهِ بِنامش4، گردانده انواعِ بازی
هم تجربت کرده نقشی، در پردة سینما5 را
در «برکۀ»6 شعرِ صافش، لرزد صفای جوانی
در جُنگِ آن روزِ استان7، شعرش بجوید شما را.
 رضا افضلی 28/8/87   
1-«شعله»: تخلّص شعری فریدون صلاحی
2-ساعدی:غلامحسین ساعدی، نمایشنامه نویس مشهور و کاتب نمایشنامة« از پانیفتاده ها»
3-«ازپانیفتاده ها»: یکی از نمایشنامه های پر سرو صدایی که فریدون صلاحی کارگردانی کرده بود
 4-گروه تآتر نیما
فریدون صلاحی با تجربه سرپرستی تروپ هنری شهرزاد این بار در سال ۱۳۴۸ یعنی در همان اوایل تاسیس مرکز آموزش، گروه تئاتر نیما را بنیان گذارد. از دریچه‌ها، روسری قرمز، بلبل سرگشته، حالت چطوره مش رحیم، پاانداز، گلدونه خانم، پاتوق، تفنگ شکاری و از پا نیفتاده‌ها از جمله ۱۶ نمایشی بودند که توسط گروه تئاتر نیما به روی صحنه رفت. یکی از نمایش‌های برجسته این گروه «روسپی بزرگوار» نوشته ژان پل سارتر و ترجمه دکتر بهمن نوائی با کارگردانی فریدون صلاحی بود که در تالار شیر و خورشید به اجرا درآمد. بازیگران این نمایش را رویا صابری، رضا صابری، مصطفی هنرور، رضا کاوسی، منصور قطب، فلاحی و احمد خازنی تشکیل می‌دادند.از دیگر هنرمندان گرو ه تئاتر نیما میتوان از رضا رضاپور.مهدی صباغی. اصغر رمضانزاده.محمد تقی نژاد.مرتضی ناجی.رضا جوان. محمد روزبهی.محمودنیکوکار.احمد رضاقوچانی.محمد صفار.علی اصغر شاه میرزائی.جواد علیزاده.حمید مازار.ارسلان رمضانیان. اصغر توسلی .ابراهیم حاجی زادگان . حسین اکبری . محمد علی بهاردوست.و رضا درباری نام برد. به نقل از (محمد روزبهی)
5-نقشی، درپردة سینما: بازی فریدون صلاحی در فیلم «یاردرخانه» به کارگردانی خسرو سینایی
6-«برکه» نام مجموعة شعر فریدون صلاحی چاپ 1343
7-جُنگِ آن روزِ استان: شعرهای فریدون صلاحی در «شعر امروز خراسان» تالیف آزرم و سرشک، چاپ 1342آمده است
تصویر این بنده:سر مزار «فریدون صلاحی» 
عکس از آقای علیرضا اعلمی
مشهد/خواجه ربیع/ انتهای باغ دوم/ دست چپ/ زیر ایوان غرفه43
 

.


انتظار/ در انتظارِ تو بودم، تمام مدّتِ روز نيامدي، امّا ز باد، تا كه درِ خانه ام تكان مي خورد درون سينه، دلِ من ز شوق مي لرزيد. رضا افضلی 1352 12/8/1391http://rezaafzali.blogfa.com/posts/ عناوین مطالبوبلاگم.
دم نزدیم ، کم و زیاد چو روزی رسید، دم نزدیم ز نظم حاکم چرخ پلید دم نزدیم . به بام عمر گرامی، پرنده بود فزون بسی پرنده که هر دم پرید، دم نزدیم . رسید مسخره وامی و ضامنی، از شوق چو طفل شاد به تعطیل عید،دم نزدیم . هزار وعده ی نو داد آرزو بر ما نوید های عبث داد امید،دم نزدیم . زمانه داد به ما چیزکی ولی کم کم گذشت عمر و نهان شد زدید،دم نزدیم . خبر نشد ز رفاهی که قول مان دادند وگر کسی خبری هم شنید،دم نزدیم .
reza afzali: هفتاد سال عاشقانه به انتخاب محمد مختاری 13 خرداد 1399 چاپ جدید کتاب «هفتاد سال عاشقانه» اثر محمد مختاری توسط نشر نو منتشر و راهی بازار نشر شد. به گزارش خبرنگار مهر، این‌کتاب طی سال‌های گذشته، توسط ناشران مختلف به چاپ رسیده و حالا چاپ جدیدش توسط این‌ناشر وارد کتابی‌ها شده است. این‌کتاب دربرگیرنده گزیده اشعار عاشقانه‌ای است که به‌روش مثلثی انتخاب شده‌اند. اضلاع این‌مثلث عبارت‌اند از حد عام قابل‌قبول، قدرت نمایندگی شعر از طرف شاعر و نظر شخصی
✅زباله هستند، کز زباله شکم سیر می‌کنند این را جهانیان به چه تعبیر می‌کنند جویندگان لقمه، میان زباله دان بس مرز را به نفت نمکگیر می‌کنند . در سرزمین آهن و نفت و مس و طلا بهر گرسنه، واهمه تکثیر می‌کنند . لب تر کند اگر که فقیری پا اورا زخویش رانده و تکفیر می‌کنند . وقتی که نیست یک ده آباد بهر خلق بیگانه شهر را، زچه تعمیر می‌کنند . در گوشه‌ای گرسنگی و فقر تا که هست ایثار را به غیر، چه تفسیر می‌کنند .

تبلیغات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها

روستای ارلان شمش روی ادرس فروش فلزیاب در تهران 09197977577 چشم انتظارم ExamsTrainer پستوهای ذهن من